مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

208

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - مرا حريف هزار اسب‌سوار مىدانند [ ودر شأن من نيست كه به مقابلهء أو بروم ] اما يكى از فرزندانم را به سوى أو مىفرستم » . أو سپس يك‌يك پسران هفتگانه‌اش را به سوى آن نوجوان نقابدار گسيل داشت وهر مرتبهء أو ، آنان را به خاك وخون مىكشيد ؛ تا اين‌كه تمام هفت فرزندش را مقتول ساخت . أبو شعثا كه چنين باورى نداشت ، در خشم شد وخود به سوى آن نوجوان حمله برد ؛ اما أو هم وضعي بهتر از پسرانش نيافت وروانه دوزخ شد . سپاه معاوية با مشاهدهء اين شجاعت ، از ترس قالب تهى كرد وديگر كسى جرأت مبارزه با أو را نيافت . سپاه أمير المؤمنين عليه السّلام نيز از اين جوان تازه سال كه از مشاهدهء دلاورى شايانش احتمال بسيار مىدادند از بني هاشم باشد . در شگفت شدند ؛ اما به لحاظ نقابى كه به چهره داشت ، موفق به شناخت أو نشدند . چون أو از نبرد فراغت يافت وبه محل استقرار خود برگشت ، پدرش أمير المؤمنين عليه السّلام أو را فراخواند ونقاب از سيمايش برگرفت ومشاهده شد كه وى قمر بني هاشم عليه السّلام است . مؤلّف كتاب فوق ، پس از نقل اين حكايت گويد : صحت خبر بعيد نيست ؛ زيرا عمر عبّاس ( سلام اللّه عليه ) در آن هنگام حدود همان هفده سال بوده است . * واين نص صريح خوارزمي داير بر حضور عباس عليه السّلام در جنگ صفين است كه مىگويد : مردى از لشكر معاوية ، موسوم به كريب كه شجاع وقدرتمند بود ، طورى كه درهم را با شست خود مىفشرد ونقش آن را از ميان مىبرد ، وارد ميدان شد وأمير المؤمنين ( صلوات اللّه عليه ) را به مبارزه طلبيد . مرتفع بن وضاح زبيدى نزد أو شتافت وكريب أو را به قتل رساند . سپس شرحبيل بن بكر وبعد از أو حرث بن حلّاج شيبانى به مبارزهء أو رفتند كه آن‌ها را هم به شهادت رساند . أمير المؤمنين عليه السّلام از اين امر خشمناك شده . فرزندش عباس عليه السّلام را كه از دليرمردان آن زمان چيزى كم نداشت ، فراخواند وأسب ولباس خود را با أو تعويض نمود تا كريب با مشاهدهء حضرتش ترس بر دلش نيفتد . چون أمير المؤمنين عليه السّلام عازم مبارزهء با أو شد ، آخرت را به ياد أو آورد وأو را از غضب وعذاب الهى ترساند ؛ اما آن خيره‌سر گفت : « من با اين شمشيرم بسيارى از أمثال تو را كشته‌ام » . سپس به أمير المؤمنين ( سلام اللّه عليه ) حمله برد . حضرت با سپر ضربت أو را خنثى ساخت وبا شمشير چنان ضربتي به سر أو نواخت كه سرش را به دو نيم ساخت . مولاي متّقيان ( صلوات اللّه عليه ) بازگشت وبه فرزندش محمد حنفيه فرمود : « برو نزد جسد أو بايست ؛ زيرا كه خونخواه أو به سوى تو مىآيد » . محمد هم پذيرفت ويكى از عموزادگانش آمد واز قاتل كريب جويا شد . محمد گفت : « من به جاى أو هستم » . پس آن دو درگير شدند محمد أو را كشت وديگرى آمد وباز هم مغلوب أو گشت تا آن‌جا كه هفت نفر از سپاه كفر به دست محمد به قتل رسيدند ( 1 ) . در ص 105 از « مناقب » ذكر مىكند كه : در همان جنگ صفين ، عباس بن حارث بن عبد المطلب از سپاه أمير المؤمنين عليه السّلام با عثمان بن وائل حميرى از لشكر معاوية روياروى شد وأو را به قتل رساند . سپس برادر عثمان ، حمزه كه بس شجاع وقوى -